سلام مجدد خدمت دوستان عزیزم راستش دلم نیومد این خلوتگاه عشاق منتظرو متبرک به یاد شهدا نکنیم.

می خوام براتون از یه فرمانده بگم که شاید کمتر در موردش شنیده باشین، فرمانده گردان حبیب ابن مظاهر لشکر27 حضرت رسول (ص): شهید عمران پستی(عبدالله)

چقدر یه آدم میتونه بی ادعا بره و از همه داشته هاش در راه خدا بگذره، به خدا اینا حقیقت داره دروغ نیست

دروغ نیست قصه مردایی که رفتنو به موندن ترجیح دادن و همه چیو به جون خریدن اونم بی هیچ چشم داشتی.

دروغ نیست قصه شهادتای عاشقانه، وقتی یه فرمانده ، یه فرمانده ، یه فرمانده نیرواشو میبره خط و خودش میمونه زیر رگبار گلوله و پیکرش میشه اقیانوس زخم اما به بچه ها میگه باید برین، هیچ کس پای رفتن نداره اما فرمانده دستور میده که برین و گردان میره و وقتی بر می گردن هیچ اثری از فرمانده نیست...

از اون روز تا امروز هیچ اثر و هیچ خبری....

چه نیازی به خبر وقتی بعضی از پیکرا انقد آسمونین که زمین حقیره برای در آغوش گرفتنشون

چه نیازی به قبر وقتی آرامگاهشون بهشت ابدی خداونده.

وقتی تو عملیات والفجر چهار تو قله های کانی مانگا وقتی بچه های گردان همه سنگرارو منهدم میکنن یه سنگر مقاومت میکنه و شهید عمران تنها میره سراغ اون سنگر و با پرتاب نارنجک سعی میکنه سنگرو منهدم کنه اما یه نارنجک سمتش پرتاب میشه و فرمانده زخمی میشه یه نارنجک دیگه ام پرتاب میکنن که یه بسیجی خودشو پرت میکنه رو فرمانده و شهید میشه...

کجای دنیا شنیدین که یه فرمانده قبل از نیروهاش بزنه به دل دشمن؟

کجای دنیا شنیدین که یکی خودشو پیش مرگ فرماندهش بکنه؟

ما شنیدیم کم نه، قصه ی مردای بی ادعارو

قصه شبهای عملیات، قصه سجاده های سبز و پلاکا و انگشترارو

قصه نخلای بی سر، قصه دوکوهه، فکه ،شلمچه،

دهلاوییه، مجنون، بازی دراز، مینو...

قصه سردارایی که آب پیکراشونو با خودش برد...

قصه فرماندهایی که چشماشون قلب همه عشاقو برده بود...

قصه فرمانده هایی که از همه کم سن و سال تر بودن...

و قصه اونایی که موندن و سوختن و حالا دونه دونه دارن گلچین میشن...

و قصه نه فرمانده ها بسیجییایی که با لباس خاکی رفتن و شدن استراتژیست های بزرگ و نوابغ جنگ

اگه می گم فرمانده منظورم یه لباس شیک و مرتب نظامی و درجه و دها مدال آویخته افتخار نیس، منظورم یه مرد با یه لباس سادست که لابه لای بچه ها گمه و باید خیلی سوال کنی تا بفهمی اونی که پشت سر همه وایساده و نماز میخونه فرمانده این گردان و این لشکره...

شهید عمران پستی هفتم اسفند سال 62 در عملیات خیبر تو منطقه طلائیه مجروح شدند اما هیچ کس پرواز عاشقانشونو ندید و هیچ اثرو نشونی از پیکر پاک و مطهرش پیدا نشد.

برای شادی روحشون فاتحه ای قرائت کنیم هرچند که ایشون تو وصیت نامشون گفتن اگه جنازم بر نگشت نه برای من برای همه شهدا فاتحه بخونین.....

روحشون شاد و یادشون همیشه زنده و جاوید .

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 2:26 ] [ منتظر آدینه ها ]

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱ساعت ۹ ب.ظ  توسط سید حامد مدنی  |