|
مرحوم عبدالرحیم خلخالی از جمله شخصیتهای تاثیر گذار در تاریخ و فرهنگ ایران زمین است که متاسفانه حتی در زادگاه خود نیز بسیاری از مردم او را نمیشناسند و اما مطلبی از زعفر احد زاده در باب این دانشمند
مرحوم سید عبدالرحیم خلخالی فرزند سید مومن در اواخر قرن دوازدهم هجری قمری در 1290 هجری قمری مصادف با سال 1250و 1251خورشیدی در زاویه سادات خلخال بدنیا آمد. یک برادر بزرگتر از خود به نام سید نصیر که حافظ کل قرآن کریم بود و سه خواهر داشت، تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود بپایان رساند و برای ادامه تحصیل عازم رشت شد و سالیان دراز در رشت به تحصیل زبان و ادبیات فارسى و عربى و فقه و اصول و فلسفه مشغول بود. سپس براى تکمیل تحصیلات به تهران آمد و تا ابتداى مشروطیت به طور نامنظم به مطالعه و تحصیل اشتغال داشت. در مدرسه فرانسوی زبان « آلیانس » به فراگرفتن مقدمات زبان فرانسه پرداخت.
در تهران در اثر رفت و آمد در محافل مختلف با گروههاى سیاسى آشنا شد و براى استقرار مشروطیت به تلاش و تکاپو افتاد. وی همچنین روزنامه علمی ادبی اخلاقی پروین را از سال 1332 قمری به مدیر مسئولی خود در کتابخانه اش چاپ می کرد.
پس از به توپ بستن مجلس و اعلام حکومت نظامى و دستگیرى عده اى از مخالفین حکومت، سید عبدالرحیم خلخالى به اتفاق سید محمدرضا مساوات مخفیانه از تهران خارج شدند . خانه اش را به توپ بستند و همسر و فرزندانش در این حادثه کشته شدند. مساوات در تبریز به فعالیت خود علیه استبداد ادامه داد ولى خلخالى به قفقاز مسافرت کرد و در آنجا دست به فعالیت زد و مدتى نیز نزد حاج میرزا عبدالرحیم طالبوف بود و از آنجا به عشق آباد رفت. در 1327 ه.ق به رشت آمد و فعالیت خود را مجدداً آغاز نمود و در رشت مدرسه و انجمن ادبی تشکیل داد و کسانی چون استاد پور داوود و برادرش سلیمان خان از شاگردان وی بودند. در رشت با معزالسلطان و یپرم و سپهدار که از سران فعالیت در گیلان بودند آشنا شد.
موسس و عضو کمیته انقلاب ملی مشروطه بود که این کمیته تا انهدام مشروطه و انحلال مجلس اول به کار و فعالیت خود ادامه داد. اعضای این کمیته نه نفر بودند که عبارت بودند از: ملک المتکلمین، سیدجمال الدین واعظ، میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل، سیدمحمدرضا مساوات، حکیم الملک، سیدحسن تقی زاده، سید عبدالرحیم خلخالی و سید جلیل اردبیلی .اعضای کمیتة ملی طی برگزاری جلساتی در میان سران خود، دستورات و تصمیمات اجرائی کمیته را ابلاغ می کردند و از این طریق بر شدت مخالفت ها و مبارزات مردم بر علیه استبداد می افزودند.
در اوج انقلاب مشروطه همزمان با به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی، خانه و خانواده خلخالی به وسیله توپ قزاقان از بین رفت، بعد از آن به اتفاق تقی زاده و دهخدا و پس از پایان استبداد صغیر از طریق قفقاز به اروپا رفتند و با یاری دهخدا و تقی زاده در اروپا، روزنامه های «کاوه» و «صوراسرافیل» را منتشر کرد و سردبیر روزنامه «مساوات» شد. خلخالی ضمن کسب علم و معرفت در رشته های باستان شناسی، حقوق و نمایش نامه نویسی سرآمد شود و همزمان با ارتباط با آزادیخواهان، برای طراحی جنگ تبریز و رشت و مبارزه با محمد علی شاه از طریق ترکیه و عراق وارد ایران شد.
خلخالی مدتی هم رئیس دیوان عالی تمیز شد و پس از انقراض سلسله قاجار، خلخالی انجمن را به تشکیل مجلس موسسان وادار کرد، یکی از خدمات شایان توجه خلخالی ایجاد یک کتابخانه در خیابان ناصر در نزدیکی شمس العماره بود که پاتوقی برای آزادیخواهان و شاگردان او شده بود. علاقمندان به ادبیات برای پیدا کردن کتاب، جزوه، روزنامه و مجلات آن زمان به آنجا مراجعه می کردند.بیشتر دانشمندان و ادبا که افتخار شاگردی خلخالی را داشتند در آثارشان از او به نیکی یاد کرده اند از جمله: دکتر رضازاده شفق، استاد پورداود، دکتر غنی، محمد قزوینی، عباس اقبال آشتیانی، دکتر استعلامی، استاد سعید نفیسی، استاد علامه دهخدا،میرزا کوچک خان جنگلی و...
خلخالی پس از بازگشت از اروپا مکتبی را پایه گذاری کرد که به مکتب خلخالی معروف شد که بعدها مرکز آزادیخواهان و رهبران مشروطه شد و پس از چندی به اتفاق شاگردانش در تهران انجمن ادبی را دایر کرد و پس از یک سال به اتفاق شاگردانش کمیته بیداری ایرانیان را در خانه شاگردش حکیم الملک تشکیل داد و اولین خواسته کمیته دشمنی با روس و انگلیس یود و از این طریق می خواستند استثمار و مظالم دولت های روس و انگلیس را از سر مردم این سرزمین کوتاه نمایند.
از دیگر خدمات شایان توجه و همیشه ماندگار خلخالی، تصحیح نسخه منحصر به فرد دیوان حافظ که متعلق به خودش بود و چاپ اولین بار آن در کشور بود که مقدمه ای شد برای چاپ های بعدی این شاهکار ادبیات ایران زمین. خلخالی در تکمیل و تصحیح دیوان حافظ، رساله ای جداگانه به نام حافظ نامه نوشت که در شرح حال حافظ،وضعیت اشعار و مقایسه آن با اشعار شعرای دیگر و اشعار الحاقی خواجه که بغایت مفید و دلکش است. خلخالی این رساله را در سال 1320 و یک سال قبل از فوتش در قطع وزیری به چاپ رساند.
زنده یاد سیدعبدالرحیم خلخالی آثار دیگری نیز در زمینه ادبیات و نمایشنامه نویسی دارد. استاد سعید نفیسی آخرین روزهای مرحوم خلخالی را چنین شرح می دهد: «عبدالرحیم خلخالی در پایان زندگی، بیمار و رنجور شد و فشار خون وی را مدتی از کار بازداشت و خانه نشین شد. هنگامی که بستری بود بارها به عیادتش رفتم و در ضلع غربی همان سرپوشیده اطاق مخصوص داشت زمستان ها را در زیر کرسی افتاده بود به جز همسر مهربانش و یگانه پسرش که داشت کسی از وی پرستاری نمی کرد. بارها برای مخارج دارو و درمان برخی از کتب گران بهای خود را فروخت، فشار خون زیاد وی را گرفتار سردردهای جان فرسا می کرد و از شدت آن چشمان خود را می بست. وقتی من در کنار بسترش می نشستم به زحمت چشمان خود را باز می کرد و هنگامی که از این جهان رفت جز آن خانه کوچک که در اوایل زندگی خریده بود و به جز چند کتاب که در کتابخانه داشت چیزی برای بازماندگان خود نگذاشت. اما چیزی گرانبهاتر از او در جهان ماند که زوال ناپذیر خواهد ماند و این اثری که در ادبیات ما گذاشته است.» و این چنین عمر یک ادیب و آزادیخواه بزرگ به پایان آمد.»
این روزنامه نگار، ادیب، حقوقدان، نویسنده و مولف بزرگ و مبارزه روشنفکر بعد از سالها تلاش، مبارزه، تحقیق و تالیف در سی ام خرداد 1321 خورشیدی نقاب در رخ کشید.
منبع: کتاب استاد سيد عبدالرحيم خلخالي«بزرگ مرد عرصه فرهنگ و ادب كشور و از رهبران نهضت مشروطيت» به قلم زعفر احدزاده و همکاری تایماز نظمی و انتشارات اندیشه نو
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۲ساعت ۳ ب.ظ  توسط سید حامد مدنی
|
|