|
باغ بهشت(خلخال)
گویند رقیبان که شما اهل کجائید - زانجا که شمائید کمی رخ بنمائید شهری که بدینگونه از آن یاد نمودید - نبود به جهان بلکه به فردوس خدائید نامش چه و جایش به کجا چیست نشانش - آیا به زمینید و یا عرش سمائید گفتم که زبان را نبود قدرت تحسین - با چشم ببینید مگر فهم نمائید آنجا که من آیم بخدا باغ بهشت است - ترسم که شود فاش و شماجان به کف آئید از شهد وگل وحور وگیاه و بر و چشمه - صد گونه بیابید اگر اهل صفائید باشد همگان را دل شاد و لب خندان - آئید شما هم چو بدین حال و هوائید این خاک چنان پاک و عزیز است و گرامی - چون وسمه بباید به سر این خاک بسائید هر گوشه اش از لطف خداوند لمالم - اقرار نمائید چو بی روی و ریائید گر شوق وصال است و نباشد پر پرواز - آنجا بشتابید که بر بال همائید زیور بودش نام بر این عالم هستی - بر ساق جهان جلوه کند دیده گشائید خلخال بود نامش و زان خال نشانش - بر دامنش از آتش سوزنده رهائید گویند که «تنها» چه بود حال جدائی - گویا که ز جانانه و کاشانه جدائید
مهدی عنایت زاده«تنها» (برداشت از وبسایت خلخالیم)
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۲ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط سید حامد مدنی
|
|